نامه‌هایی به خودم

غزالکم! به یاد داشته باش که دو دسته از آدمها هرگز نمی‌توانند دیگران را  دوست بدارند. آنهایی که خود را دوست ندارند و آنهایی که خود را بیش از اندازه دوست دارند.. هرگز به این دو دسته دل نبند.. گروه اول انقدر با  عشق بیگانه‌اند که خود را از آن محروم میکنند. آنها هیچ وقت معنای عشق تو را نخواهند فهمید. آنها «من»های توخالی هستند که خود را باور ندارند چه برسد به دیگری.. عشق باور دیگری است باور تمام آنچه هست و میتواند باشد. و کمک به این بودن. کسی که به خود کمک نمیکند هیچگاه به تو کمک نخواهد کرد. تو هیچگاه نخواهی توانست به تنهایی «ما» بسازی و این گروه «من»ای ندارند که ان را با تو قسمت کنند. گروه دوم نیز انقدر غرق عشق به خود است که جایی برای عشق دیگران ندارد. هیچ وقت عشق این گروه را باور نکن. این گروه تا جایی غرق «من» است که فرصتی برای «ما» ندارد. تو تا آنجایی برای این گروه وجود داری که مطابق میل «من» آنها باشی. آنها هیچگاه هیچکس را مقدم بر «من» نمیکنند و تو خوب میدانی که عشق از خودگذشتنهایی ظریف دارد. و کسی که بلد نباشد که چگونه از خود بگذرد هیچگاه عاشق خوبی نیست. آنها همیشه از تو انتظار خواهند داشت زیرا تنها به خود می‌اندیشند نه به دیگری. میبینی چه مرز ظریفی است عشق؟ حال میبینی اکسیری که تو به دنبال آنی چرا کمیاب است؟ باید خودت را کنار دیگری بگونه‌ای تعریف کنی که نه خودت را انکار کنی نه دیگری را.. و این هنری است که هرکسی ندارد عزیزکم!

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلام از نظر من هم غروری در این نوشته وجود نداشت.صرفا حسیه که روی کاغذ اومده.و فکر میکنم چیزی مشابه این حس رو بسیاری از ما در دورانهای گوناگونی از زندگیمون تجربه کردیم.اما در مورد بی انصافی هنوز نمیدونم واژه درستی هست یا نه.منظورم این بود که در دنیایی که ما زندگی میکنیم همه چیز نسبیه و این دسته بندی همونطور که خودت هم گفتی کامل نیست .یعنی ادما بطور مطلق در این 2 دسته جا نمیگیرند این یکی از مواردییه که طیف خاکستریش از سیاه و سفید بیشتره.بهرحال بجز این مورد من با نوشتت ارتباط برقرار کردم.(به همون دلیل همیشگی[چشمک])

سلام توصیف بسیار خوبی بود از اون دو دسته آدم هایی که درَ دو سر یک پیوستار نسبت به خودبینی هستند. و اینکه به نظر می رسه دوستان درست متوجه نشدند که غزال آدم ها رو طبقه بندی نکرده بلکه دو دسته از اونها تشریح کرده. یعنی آدما می تونن به دسته های خیلی بیشتر از این تقسیم بندی بشن. یه نکته دیگه اینکه چرا به اون دوست مجهول الهویه معلوم الحال[نیشخند] فحش دادی و گفتی سه نقطه[خجالت][نیشخند] اکه خوب دقت کنی چهار تا نقطه گذاشته جای اسمش [خنده]

محمد حسن

شرمنده اسمم یادم رفت

محمد حسن

[خجالت][لبخند][نیشخند]

محمد حسن

ااااااه چقدر نظر دادم . خسته شدم[نیشخند]

لاله

خانم خانما این ... اینقدر عصبانیت کرده که یادت رفت به سوالم(تو هم ارشد آزاد شرکت کردی؟) جواب بدی! دیوانه همه جا پیدا میشه.تازه یه تحقیق جالب میگه 90 درصد دیوانه ها نه در تیمارستان که در خیابانها و بین مردم زیست میکنند[چشمک] از شوخی بگذریم. کسی که شجاعت معرفی خودشو نداره لایق توجه هم نیست.فکر میکنم دقیقا همون عکس العملی رو نشون دادی که اون می خواست.نه؟.من بروزم غزالکم.[ماچ]

غزال

چه کار سختی سارا!؟!![نیشخند] مرسی محمد حسن! خیلی نظر دادی[نیشخند] ولی دقیقاَ حرفی که میخواستم بزنمو گفتی! بهار این ی دسته‌بندی از آدما نیست فقط توصیفی از دو دسته از آدمهاست که در نقاط نهایی دوست‌داشتن خودشون هستند! راستی لاله جان عصبانیت نه خستگی باعث شد فراموش کنم به سوالت جواب بدم!(نه!) ضمنا این چهار نقطه(این دفعه نقطه‌هاشو درست شمردم محمد حسن![نیشخند]) علی‌رغم نگفتن اسمش برای من آشناست مهم نیست که عکس‌العملی رو نشون دادم که اون میخواد یا نه مهم اینه که اون ایرادایی گرفته که من دلم میخواسته اگر نظرش اینجا هست بهش جواب بدم و بدونم دیگران بدون پیشفرض هم همون دیدگاه رو دارن یا نه! و حالا به جوابم رسیدم و برای من این جالبه!

غزال

همین نزدیکیا سارا! ی جایی همین دوروبرا!

احمد

پاک کن این کامنت های بیمزه رو