روز جهانی زن

باز روز جهانی زن. باز کلی مقاله، اظهارنظر و ...

هیچ وقت سعی نکردم برای یک مناسبت یا برای یک موضوع خاص مطلبی بنویسم. هر چه تا به حال نوشته ام در لحظه ای خودش سراغم آمده و من فقط آن حس را در آن لحظه روی کاغذ آوردم. گرچه به واژه ها برای فهماندن منظورم زیاد هم مطمئن نیستم اما چون تنها چیزی بوده اند که برای فهماندن فکر و حسم به دیگرانی که مرا نمیبینند در اختیار داشته ام ناچار بوده ام از واژه ها کمک بگیرم.

از نوشتن و زندگی کردن مناسبتی خوشم نمی آید..سالی یکبار یاد چیزی می افتیم بخاطر ان کلی شلوغ میکنیم بعد میرویم سراغ زندگیمون که هیچ جای آن اثری از شعارهامون دیده نمیشود تا سال بعد و شعارهای تو خالی بعدی. یک سیکل بسته. سالی یک بار شعار میدهیم و یادبود راه می اندازیم و بقیه اش هم هر طور که شد و خواستیم زندگی میکنیم گور پدر شعارهایی که دادیم!شعارها برای دیگران است و عمل کردن به شعارهای خودمان برای خودمان سخت!

راجع به روز جهانی زن و دفاع از حقوق زنها هم مسئله همین است. سعی کردم فارغ از مناسبتها هر وقت چیزی دیدم یا شنیدم که به عنوان یک زن آزارم داده،خواه یک فیلم خواه شنیدن خبر سهمیه بندی جنسیتی کنکور، اعتراضکی در قالب یک نوشته بکنم.به اندازه ی توان و تحمل و عملم اعتراض کرده ام و نوشته ام. نمیخواهم شعاری بدهم که تو خالی باشد. حالم از ادای روشنفکرها را درآوردن و مثل بربرها زندگی کردن بهم میخورد.به اندازه ای که جرأت عمل کردن به اصولم و ایستادن پای حرفهایم را دارم حرف میزنم نه بیشتر. چیزی که در این برنامه های مناسبتی بیشتر دیده میشود آدمهایی است که حرفهایی میزنند که عملاً به ان اعتقاد ندارند.حرف زدن در موردش را خوب بلدند اما عمل کردن به ان را...!آدمهایی که حرفهای روشنفکرانه تحویل بقیه میدهند ولی وقتی نوبت به خودشان می رسد همه ی حرفها را از یاد می برند. دوست ندارم از این دست آدمها باشم. میخواهم اگر قرار است شعاری بدهم اصولی باشد که به آن عمل میکنم. در واقع شعار را از زندگیم بسازم .بگذریم.قرار بود با وجود اینکه به نوشتن مناسبتی علاقه ای ندارم به بهانه ی روز جهانی زن حرفهایی بزنم.. چند روز پیش فکر می کردم این مسئله ی حقوق زنها هم سوژه ی خنده داریست! تلاش برای اینکه بگوییم ما هم مثل مردها به عنوان یک انسان حقوقی داریم که کمتر از مردها نیست و باید به ان احترام گذاشته شود.چه کسی میتواند ادعا کند که یک زن با ضریب هوشی 100 از یک مرد با ضریب هوشی 90 شایسته تر نیست فقط بخاطر یک آلت تناسلی؟! چه کسی میتواند ادعا کند که یک زن تحصیلکرده حقوقی کمتر از یک رفتگر دارد یا کمتر از او میفهمد؟!ما برای ثابت کردن بدیهیات مبارزه میکنیم واقعاً!اصول ساده است، لااقل اصولی که من به انها اعتقاد دارم.

شایستگی، لیاقت و حقوق آدمها با جنسیت،رنگ پوست یا نژادشان رابطه ی مستقیمی ندارند.آدمها باید با معیار توانایی،استعداد و مهارتهایشان سنجیده بشوند نه جنسیت یا ....برای دنیا یک زن باهوش بهتر از یک مرد احمق است و یک سیاهپوست صلح طلب بهتر از یک سفیدپوست جنگ طلب، همانطور که یک مرد باهوش بهتر از یک زن احمق. عواملی که شایستگی،کمال و برتری انسانها را میسازند با جنسیت و .. در ارتباط نیست. قوانین را نباید بطور کلی براساس جنسیت تفکیک کرد.من معتقد نیستم که همه ی قوانین باید به نفع زنها باشد اما این بدین معنا نیست که بخاطر زن بودنشان از انچه حقشان است محرومشان کنیم یا قوانین علیه آنها باشد.قوانینی که به نفع یا علیه زن یا مرد نوشته میشوند قوانین جنسیتی هستند که شایستگی های آدمها را در نظر نمیگیرند.قوانینی که له یا علیه گروهی نوشته میشوند قوانین بیطرفی نیستند که بتوانند عدالت را اجرا کنند.قوانین را باید براساس اصولی نوشت که بتوان موردها را باهم مقایسه کرد.چرا باید اختیار تمام زندگی یک زن عاقل بدست شوهری باشد که به اندازه ی یک کودک میفهمد؟چرا حضانت کودک باید با پدر باشد نه مادری که شایستگی بیشتری دارد؟ چرا جایی نوشته نشده است که حضانت کودک باید براساس شایستگی والدین به یکی از انها داده شود؟چرا یک مرد هوسباز میتواند یک شبه از زنش سیر شود و طلاقش بدهد یا حتی بدون طلاق زن دیگری بگیرد که همخوابه ی جوانتری داشته باشد؟ و اگر زن همان مرد نخواهد با شوهرش بخوابد حکم عدم تمکین صادر میشود و نفقه ای بر گردن مرد نیست؟مثل یک ... که اگه وظیفه اش را انجام بدهد مزدش را میگیرد و اگر نه که هیچ. نفقه به شرط تمکین.. مثل یک کنیز روز مزد.

من نه نگرش سنتی را قبول دارم نه نگرش بیش از اندازه مدرن را..من منکر تفاوتهای ذاتی زنهاو مردها نیستم. تفاوت در جسم، روح و حتی دنیاشون.ولی این تفاوت دلیل برتری گروهی بر گروه دیگر نیست.وجود تفاوت لزوم خلقت بود. یک اصل مدیریتی میگوید که اگر دو کارمند کاملاً مشابه داری نگه داشتن یکی از آنها کافیست. به نظرم خدا انقدر مدیر خوبی هست که دو جنس کاملاً مشابه را نیافریند.این تفاوتها قرار بود مکمل هم باشند نه مقابل هم. این تفاوتها به معنی این نیست که گروهی را باید تحت سلطه ی گروه دیگر دراورد. حرف این است که من به اندازه ی برادرم حق آموزش موارد مختلف و حق انتخاب شیوه ی زندگیم را دارم.به اندازه ی برادرم حق دارم در مورد زندگیم تصمیم بگیرم.در زندگی مشترک به اندازه ی همسرم از زندگی که هر دو برای ساختنش تلاش کردیم سهم دارم. فرزندم همان اندازه که به همسرم تعلق دارد به من هم تعلق دارد حتی شاید بیشتر.من نه زیر بار شعار زن باید در خانه بنشیند و سنگر خانواده را حفظ کند میروم نه نگرشی را میپذیرم که منکر وظایف مادری یک زن است.نه برتری مردها را به زنها قبول دارم نه عکس آن را.نه قوانینی که تماماًبه نفع زنهاست نه قوانینی که تماماً به نفع مردها.(قوانینی که تماماً به نفع زنها باشد نوع دیگری از تبعیض جنسیتی است. چیزی که با ان مخالفم به هر شکلش!)

مشکل حقوق زنها در جامعه ی ما بیشتر تعابیر متفاوتی است که از ان میشود.یا از آن مخالف دین تعبیر میشود یا مردها را به وحشت می اندازد و یا با شعار تضعیف بنیان خانواده سرکوب میشود.

تصوری که در بعضی از مذهبی ها نسبت به مبارزه برای آزادی حقوق زنها وجود دارد بی حجابی،بی بندو باری ارائه ی یک تصویر جنسی از زن و به فساد کشیدن جامعه است.و اولین مثالشان هم غرب! سؤال این است که عکس یک زن برای یک تبلیغ روی یک مجله و دادن نفقه به شرط تمکین(تمکین شامل عواملی مثل اجازه ی همسر برای خارج شدن از خانه و .. هم میشود ولی عموماً به معنای خاصی است که میدانیم!)ایا هردو به یک اندازه نگاه جنسیتی به زن ندارند؟زنهای آزاد تنها به معنای زنهای آزاد در پوشش است؟در فساد جامعه تنها زنهای خیابانی نقش دارند یا مردهایی که با انها همخوابه میشوند یا مردهایی که باعث رشد انها شدند هم مقصرند؟پدرهایی که با فشارهایشان باعث فرار دخترانشان میشوند بیشتر مقصرند یا دخترانی که زندگیشان انقدر جهنم است که گوشه ی خیابان را به سقف خانه ی خود ترجیح میدهند؟ البته گاهی تقصیر خود ماست..وقتی تفکری را میخواهیم ارائه کنیم باید یادمان باشد که رفتارهایمان بیش از حرفهایمان معرف ان تفکر است.باید بدانیم که گاه تفکرات شخصیمان با تفکر گروهی که از آن حمایت میکنیم اشتباه میشود. باید به خاطر بسپریم که گاه اشتباهات شخصیمان یا حتی تفاوتهای شخصیمان چند برابر بزرگ میشود و به جریان فکری که پیرو ان هستیم نسبت داده میشود.

خیلی از مردها از زنهایی با حقوقی مساوی میترسند!زنی که مثل آنها حق تحصیل، حق حضانت کودک،حق طلاق و ... دارد. طبیعی است که مردهایی که تنها به حکم مرد بودنشان از حقی برخوردار بوده اند از، از دست دادن این حق بترسند.سؤال این است که اگر به شایستگی هایمان ایمان داریم چرا باید از دادن حقوق مساوی، حقوقی براساس شایستگی ها بترسیم؟ جز این است که برای بدست اوردن و ثابت کردن شایستگی هایمان باید تلاش بیشتری بکنیم و برای تلاش نکردن حقوق مساوی برای زنها قائل نمیشویم؟جز این است که برای پوشاندن ضعفهای خودمان توانایی های زنها را انکار میکنیم؟

گاهی حقوق زنها را با عنوان تضعیف بنیان خانواده سرکوب میکنند.زنی که حق طلاق داشته باشد راحتتر میگذارد و میرود،زنی که کار میکند از عهده ی وظایف همسری و مادری خود به خوبی بر نمی ایدو ....جالب اینجاست که بعضی از همین مردها با کار کردن زنهاشون کنار می آیند چون به حقوق همسرانشون برای گذران زندگی نیازمند هستند.! سؤال این است که اگر مردی به دنبال یک همراه در زندگی باشد که بتواند در مراحل زندگی کنار او باشد و به او کمک کند،اگر به دنبال یک همقدم برای مسیر کمال باشد(نه یک ماشین لباسشویی،ظرفشویی،اجاق گاز یا ماشین جوجه کشی!!) یک زن با سطح شعور بالاتر را ترجیح میدهد یا یک کدبانو و همخوابه ی زیبای احمق را؟ آیا یک زن اگاهتر مادر بهتری نیست؟زنی که اجازه ی رشد دارد خانواده ی بهتری نمیسازد؟جامعه ای که زنهای کاملتری دارد جامعه ی بهتری نیست؟

ما آدمها فارغ از جنسیتمان حق رشد و کمال داریم.و هیچ قانونی حق ندارد این رشد را از هیچ زن و مردی دریغ کند. باید به ادمها با توجه به توانایی هایشان حق انتخاب و رشد بدهیم و این حق را بخاطر تفاوتهای جنسیتی،نژادی و غیره سلب نکنیم. اعمال ما فارغ از جنسیتمان خوب و بد هستند. اگر معتقدیم که سیگار کشیدن کار بدی نیست نه برای مردها کار بدیست نه برای زنها.و اگر معتقدیم هرزگی کار ناپسندی است برای چه زن و چه مرد کار ناپسندی است.

از جوابهای همیشگی به سؤالات همیشگی خسته ام. دیه ی مرد دو برابر زن است چون مرد خرج یک خانواده را می دهد،اگر زنی خرج یک خانواده را میداد چه؟!اگر از دست دادن یک مادر زندگی چند نفر را تباه کرد چه؟ اگر ان زن برای جامعه مفیدتر از یک مرد باشد چه؟مصداق این قانون درمورد جنین در شکم مادر را چطوری توجیه میکنید؟حق طلاق با مردهاست چون زنها احساسی تر هستند و احساسات متغیر دارند.اگر یک زن برای یک دلیل منطقی که در چارچوب قانون نمیگنجید خواست از همسرش جدا شود چه؟اگر مردی دمدمی مزاج بود چه؟اصلاً کی میگوید زنها بطور کلی احساسات متغیری دارند و مردها بطور کلی احساسات پایدار؟حتی در یک معامله طرفین معامله حق فسخ قرارداد را دارند! حضانت فرزند با مرد است چون زن استطاعت مالی ندارد.در روزگار ما که بیشتر زنها استطاعت مالی دارند..

قانع نمیشوم با این جوابها.پوسیده اند و کهنه و نخ نما.خیلی از این موارد توجیهی ندارند شاید زمانی داشته اند..اگر کسی جوابهای دیگری دارد دوست دارم بشنوم..

/ 5 نظر / 6 بازدید
غزال

این متن رو چند روزی هست که نوشتم ولی خوب پرشین‌بلاگ قاطی کرده بود و دلم نمی‌خواست اینجوری درهم برهم بذارمش رو وبلاگ!ولی از اونجایی که پرشین‌بلاگ قصد درست شدن نداره و من این نوشته رو برای روز جهانی زن نوشتم و باید قیدشو میزدم امروز گذاشتمتش رو وبلاگ!اینم از مضرات دیگر مناسبتی نوشتن!!

لیلا

ای ضعیفه ی ناشزه! بترس از خشم پرودگار و این جملات کفر آمیز بر زبان جاری مکن! [نیشخند] بسیار دل نوشته ی خوبی بود...

احمد

ببخشيد. باز من يه قولي دادم،،، چي بگم، به دختران ايران. فقط مي تونم بگم اينكه هنوز نااميد نشديد، جاي تقدير داره. من كه شخصاً بريدم...

غزال

خوشحالم که خوشت اومده فمینیسم بزرگ![نیشخند] چه قولی احمد!؟[نیشخند]من از طرف دخترای ایران ازت سپاسگزارم!

زن

دوست خوبم کاش متنی که نوشتی با اطلاعات بیشتری مینوشتی مثلا شما چرا فکر کردی اسلام حضانت فرزند ب دلیل نداشتن استطاعت مالی زن به مرد داده چند وقت پیش مستند خارجی میدیدم که تحقیق میکرد درمورد فرزندانی که تحت نظارت مرد وتحت تربیت یک مرد بزرگ میشن چه تفاوتی دارن به این نتیجه رسید که کودکانی که تنها تحت حمایت مادر هستن اعتمابنفس کمتری دارننسبت به دسته دوم چرا چون مثلا این مادر احساسات از ترس شکست فرزندش همیشه تحت کنترل حتی در کوچکترین مورد آره خیلی مسائل هستند که منهم بعنوان یک زن باهاشون مشکل دارم اما حتما قبل از اینکه نظراتم رو تو یک صفحه اجتماعی بنویسم قبلش حداقل یک تحقیق ساده علمی داشته باشم یمن همیشه به یک سری اصول کلی معتقدم که مثلا همیشه عدالت مساوی برابری نیست چه بسا همین برابر ی موجب ظلم شه عدالت یعنی درجای خود قرار گرفتن بزرگنرین ظلم زنها خودشون در حق خودشون کردن که جایگاهشون رو حقیر شمردن ونخاستن خودشونو همونطور که هستن بشناسند یا اصل دیگه ای که اسلام قوانین رو براساس یک کلی نگری بیان کرده نه جزیی مگری که مثلا عموم زنها احساسی اند، دوست خوبم خیلی حرف داشتم اما مجالی نیست من همیل دیگه داراره