خاطره

من، در آغوش تو دراز کشیدم.. تو اتاقی که پر از خاطرات همه‌ی این سالهاست...خاطراتی که بعد از گذشت اینهمه سال هنوز هم مثل روز اول پررنگند....من با همه‌ی وجودم خوشبختی رو در تمام این سالها کنار تو حس کردم..و خوشبخت بودن تو رو هم کنار خودم با روح و قلبم لمس کردم..

 30سال گذشته.. من و تو همه‌ی خاطرات این 30 سال رو که به یک چشم برهم زدن گذشته، به روشنی به یاد میاریم.. اولین بار که رفتیم بیرون، اولین صبحانه‌مون، اولین شاممون، اولین بوسه‌مون، اولین باری که من رو در آغوش کشیدی، اولین باری که رفتیم بیمارستان، اولین هدیه‌هامون، همه‌ی لحظاتی که کنارم بودی، همه‌ی دقایقی که باهات بودم،همه‌ی دفعاتی که شونه‌ات تکیه‌گاهم بود، همه‌ی دفعاتی که آرومت کردم و همه‌ی اتفاقاتی که برای من و تو هربارش اولین بار بود.. هر بار که اشک ریختم مثل اولین بار بهم ریختی، هر بار که اخم کردی مثل اولین بار دنیا رو سرم خراب شد..هربار که مریض شدم مثل اولین بار بالاسرم نگران بودی، هر بار که ازم دور شدی مثل اولین بار نگران شدم....من و تو 30 سال کنار هم لحظه لحظه زندگی کردیم.. هر لحظه بیشتر از قبل همدیگرو دوست داشتیم،بیشتر از قبل معتاد خنده‌های هم شدیم، بیشتر از قبل عطر تن همدیگرو درک کردیم و بیشتر از قبل روح دیگری رو کشف کردیم..هر لحظه‌ی  این 30سال زندگی برای من و تو ی عمره..ی عمر...

سرم رو میذارم رو سینه‌ات و به این فکر میکنم که خوشبختی درون آدمهاست.. به همین سادگی.. به سادگی همین لحظه‌ای که من در آغوش توام و به عظمت همین لحظه..

/ 3 نظر / 8 بازدید
سمیرا

سلام! بابا خوش به حالت واقعا!!! چه اعصابی داری تو این اوضاع!!!!!!

آییژ

خوشحالم که می بینم این قدر خوشبختی و لحظه لحظه زندگیت سرشار از عشق. کاش...

shima

تنها قادرم یک جمله بگویم...خیلی خوشحالم که زندگی رو زندگی می کنی...خیلی خوشحالم...