اين روزها

اين روزها چيزي بدجوري روي دلم سنگيني ميکند.چيزي که نميدانم چيست ولي سنگيني اش را روي سينه‌ام خوب حس ميکنم... 

اين روزها گاهگاهي به چيزهاي پراکنده‌اي فکر ميکنم.. از تباه شدن زندگي آدمها و دوست داشتن تا حکمت ظريف خدا..چيزي که اغلب از آن سر در نمي‌آورم و يا خيلي طول ميکشد تا چيزي بفهمم...

اين روزها بيشتر به اين فکر ميکنم که اين اتفاقات اخير نتيجه‌ي گناه است يا  نتيجه‌ي حکمتي ظريف که بايد صبر کرد و ديد؟!حتي نمي دانم اين اتفاقات را بايد به فال نيک گرفت يا بد!عقب افتادن کنکور،مريض شدن بابا درست زماني که بايد کنکور مي دادم،اولتيماتوم پايان نامه،افتادن مامان.. دوهفته‌ي اضافه شده‌اي که يا در بيمارستان گذشت يا در نگراني يا در ميهمانداري..روزهايي که بايد بيشتر روي درسم تمرکز ميکردم اتفاقاتي افتاد که تمرکزم را بهم زد.. گرچه به قول بعضيها  بايد شکر کرد،شکر کرد که بابا که در حال سرگيجه پشت ماشين نشسته بود تصادف نکرد، که سر مامان به جايي نخورد، که خدا هر دو رو به ما برگردوند، ولي ته دل من باز شاکي است..مي دانم همه ي اين حرفها را مي دانم...ولي چه کنم..اين روزهاآشفته ام..آشفته بودم و آشفته تر شدم..دنبال گناهي ميگردم که اتفاقات اخير را به دنبال داشت..

تلاش براي کمک به ديگران،تلاش براي نشکستن دل ديگران،تلاش براي درک و مدارا با ديگران،نتيجه‌اش چه مي شود؟!من هيچ مامان و بابا چه گناهي کرده اند؟ من که تمام تلاشم را کردم براي تکيه‌گاه بودن براي آرام کردن ديگراني که گاه حتي ارزشش را نداشتند،براي احترام گذاشتن به آدمهايي که احترام نميدانستند، براي کمک کردن به آدمهايي که محتاج کمک بودند، براي نشکستن دلها..ميشنوي؟!ميدانم که نتيجه همه‌اش آنچه مي بايد نبود.. مي دانم آنگونه نبود که تو ميخواستي،ميدانم که گاه خراب کردم، ميدانم که هميشه مهربانتر از آن بودي که من لايقش باشم، ميدانم که هيچگاه از تو طلبکار نيستم و هميشه به تو بدهکارم اما تو بگو اينها هشدارند؟ تو که ميداني حتي اگر خراب کردم آنچه در دلم بود بد نبود..تو که مدتهاست با من حرف نمي زني،مدتهاست که تلاش من براي جلب توجه تو بي جواب است، بگو تمام اينها معني اش چيست؟ قرباني شدن عشق و ايمانم براي شکستن غرورم کافي نبود؟چه چيز را بايد بفهمم که نمي فهمم؟! بگو چه بايد بکنم تا از اين جهنم بي‌توجهي تو خلاص شوم؟ حرف بزن ! وقتي ميگفتم تشنه‌ي شنيدنم تشنه‌ي شنيدني از جنسي که کسي نميداند تو که ميدانستي منظورم چيست، نميدانستي؟!نميدانستي که منظورم تويي؟! نميدانستي ميخواهم از تو بشنوم؟نميدانستي که ميخواهم کر بودنم را شفا دهي؟!ميدانستي، چيزي نيست که نداني.. اگر هيچ کس هم نميدانست تو که از اشکهاي شبانه‌ام خبر داشتي،از بغضهاي فروخورده‌ام.. تو که از آنچه در دل و ذهنم ميگذشت خبر داشتي چرا توجهي نکردي؟ميخواستي قدرتت را به من نشان بدي؟ من که بدون تمام اين قدرتنمايي ها هم به قدرتت ايمان داشتم..کج رفتم، ميخواستي بدانم، ميدانم..اين هم لطفت بود ميدانم..باور کن که ميدانم..ولي تو هم باور کن که گاهي آدم ميبرد.. باور کن که زمين گاه خيلي  خسته کننده ميشود..باور کن که تحمل زمين وقتي تو به آدم توجهي نميکني سخت است...باور کن که بعضي گلايه‌ها را جز تو نميتوان به کسي گفت..گاه نميتوان فکر اين را کرد که کدام حرف تو را مي رنجاند..سنگيني حرفهايي که رو سينه مانده فرصت مزه مزه کردن آنچه ميخواهي بگويي را نميدهد... خسته‌ام از فکر کردن به اين که کدام حرف را چگونه بايد به تو گفت..من حرفم را همانگونه که در دلم است به تو ميگويم... واژه هايش بوي ناشکري مي دهد؟!تو که قرار نيست مثل آدمها به جاي منظور پشت واژه ها به واژه ها گير بدهي..فکر نکن که تنهايي ام دوباره مرا به سوي تو آورده..تو که بهتر مي داني..زمين گاه آدم را مأيوس ميکند..گاه توجيه وقايع در قالبهاي زميني نميگنجد و انسان ايده آلگرا را چاره اي نيست جز پناه به ساختاري آسماني..جز اين حرفهاي بسياري بود که فرصت گفتنش نبود .. 

اي دل اگر بياموزي راه درست عاشقي را با هرچه او قسمت کند صبر و مدارا مي کني..

------------------------------------------------------------------

بی ربط: اين نوشته‌ي دوست قديمي من  رو هم در مورد سينما بخونيد. من که ازش لذت بردم.. 

 

/ 21 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
milad

ba tamaam e ehteraami ke baraay e leylaa gha'elam, kheyli nazar e bi rabti bood!!! harfamam kollie! "Bahs, bahse toonestan nist, asasan man e noi fekr mikonam hameye raftaaraam manteghi ghabele dark daare, dar haali e ke , digaraan lozooman momkene khosh nood nashan az amale maa ke be ehtemaal e ziaad manteghi ham daare..." Va dar zemn, in hagham baraye digaraan kamelan motesavere ke narahat beshan... Albate agar kheyli hasaas ya bi mantegham nabashan!!!

لیلا

خب میلاد جان من هم یکی از همون دیگران هستم که از زبون خودم به اضافه ی دیگران دیگه ای که میشناسم کامنت گذاشتم! بی ربطی در کامنت خودم نمی بینم! فقط امیدوارم دوباره قصد نداشته باشی این کامنت دونی رو هم تبدیل به چت روم با موضوع (آیا غزال به اندازه کافی خوب نبوده است) کنی

يه دوست

غزال!‌ اينهمه محبتی که دوستات حتی در وبلاگ بهت دارن معلول خوبی بينهايتته. اين مزد کميه. زود جا نزن که موهبت بزرگی نصيبت شده که به سختيهاش ميارزه.

میلاد

akhar e neveshtat bahaal bood :))!!! akhe ehsaas e to ke yeki dige nemitoon e digaraan o azorde kone, asaasan ba'es nemishe ke oon adam, digaran o nayazaare! To momkene to raabetat baa oon adam, azorde nashode baashi, amaa in dorost nist ke bargardi begi, chon in adam baa man injoori boodi, baa baghie ham injoori e pas... manzooram in bood...

milad

comment e akhar baraye leylaae!

سجاد

خیلی دنبالِ رابطه ی علت و معلولی نباشید، ماها عادت کردیم همه چیز رو با دلیل بدونیم. اونم از نوع دلیلایی که فکر می کنیم باید بفهمیمشون! فکر کنم هممون سوره حمد رو دیگه بلدیم! آخرین آیه میگه "غیر المغضوبِ علیهم و لا الضالین" این یعنی اینکه خدایا ما رو نه از کسایی که بهشون غضب کردی قرار بده، نه از کسایی که گمراهن! فرقِ اینها اینه که خدا غضب شده ها رو یه نگاهی می کنه و عذابشون میده شاید برگردن... اما اونی که گمراه شده یعنی خدا عمراً کاری باهاش نداره... منظورم اینه که اگر دیدی خدا عذابی نمی ده دلیل بر کار درست بودنمون نیست... ممکنِ از اون ور افتاده باشیم! غزالِ عزیز... توام تو این چند روز بیشتر به درسا برس. بعدِ کنکور حسابی سرِ خدا داد بزن و درد دل کن باهاش موفق باشی

سجاد

راستی یادم رفت بگم... خوب شد خدا نشدم (آخه یه چند باری بهم پیشنهاد شد، دیدم ارتقا شغلی نداره قبول نکردم!) چقدر حرفات زیاد بود...

غزال

ميبينم که اينجا رو کلی شلوغ کردين در نبود من! حالا جواب کدومتون بدم! مرسی سجاد نکته‌ی جالبی بود!شايد عدم وجود عذاب بيشتر نشونه‌ی بی‌توجهيه خدا باشه واقعاْ! مرسی ليلا! حرفت من رو به شدت اميدوار کرد!!من تلاشم رو کردم که دیگران رو ناراحت نکنم وسعی کردم حتی در دلم برای کسی بد نخوام! تو دنباله‌ی بحثی که ميلاد راه انداخته به نظر من حرفی که ليلا می‌زنه در مورد اين که کسی نمی‌تونه ديگران رو ناراحت کنه به اين معنی نيست که کسی از دست اون آدم ناراحت نمی‌شه معنيش اينه که اون آدم نمی‌خواد کسی رو ناراحت کنه و تلاشش رو برای ناراحت نکردن ديگران می‌کنه و اگر کسی رو ناراحت کرد تلاش می‌کنه تا رفعش کنه.قطعاْ هيچکدوم از ما نيستيم که کسی رو آزرده نکرده باشيم ولی نحوه‌ی برخورد ما با اين آزردگی فرق می‌کنه!

غزال

ضمناْ ميلاد من فکر می‌کنم گاهی ممکنه ما کاری بکنيم که با وجود منطقی که داريم از ديگران هم انتظار آزرده شدن داشته باشيم. اگه خودمون با خودمون رو راست باشيم می‌دونيم چه چه وقتی حق با ماست و چه وقتی حق با ديگرانه. والبته اين بحث جا نمونه که ناراحتی ديگران با وجود تلاش ما برای ناراحت نکردنشون و پرتوقع و حساس نبودن اونها به دليل تفاوت آدمها در منطق و باورها و طرز فکرها هم هست. ممکنه من با منطق خودم کاری رو برای خوشحال کردن تو بکنم که نه تنها خوشحالت نکنه حتی ناراحتت هم بکنه! تو اين مسئله هيچکدوم مقصر نيستيم و تفاوت نگاه من و تو که باعث آزرده کردن هردومون شده! راستی زياد به نظر نمي‌رسه بحثت کلی باشه!! اگه از دستم ناراحتی ترجيح ميدم به خودم بگی! اینم جواب تو دوست عزيز جا نمی‌زنم!منتظر خوبيهام!

غزال

ی بحث قديمی موند! باهات موافقم ميلاد! مهم نيست که بدونيم اتفاقی که برامون افتاده نتيجه‌ی کدوم عمله مهم اينه که بدونيم کدوم عملمون اشتباه بوده تا جبرانش کنيم و جلوی دوبلره اتفاق افتادنش رو بگيريم! من ديگه دنبال اشتباهی که نتيجه‌اش اين اتفاقات بوده نمی‌گردم!مهم اينه که می‌دونم اشتباه کردم و شاید اون موقع که اشتباه می‌کردم به اشتباه بودن کارم واقف نبودم!مهم نيست که ديگران رو ازردم مهم اينه که تلاشم رو کردم که نيازارم و تلاش کردم که اگه ازردم جبران کنم!مهم نيست که ازرده نشدم مهم اینه که تلاش کردم اگه از دیگران ازرده شدم موقعیتشونو درک کنم و به دل نگيرم و فکر جبران نباشم! خوشبختانه زندگی فوتبال نيست که فقط نتيجه مهم باشه اين که چطوری بازی کنيم هم علاوه بر نتیجه مهمه!