سالی که گذشت..

احتمالاً اين بايد آخرين پست سال 87 ميبود که شد اولين پست سال 88.. اونم با اينهمه تأخير..حدود يک ماه و نيم بعد از شروع سال جديد..! توي شلوغي تمام روزهاي قبل و بعد از عيد وقت نشد که مثل هميشه پرونده‌ي سال 87 را ورقي بزنم.. گرچه ديره ولي قبل از اينکه سال 87 رو کامل بايگاني کنم دوست دارم ي گشتي توش بزنم..!

سالي که گذشت سال عجيبي بود..سالي پر از اتفاقات جورواجور. پر از اتفاقات تلخ و شيرين.. پر از حوادثي که اصلاً قابل پيش‌بيني نبودن.. پر از پستي و بلندي.. سالي که براي من معنايي بيشتر از يک سال داشت..

سالي که براي من ي نيمه‌ي تلخ داشت و ي نيمه‌ي شيرين.. و عجيب دوروي سکه‌ي زندگي رو ديدم.. سالي که من صبر رو تمرين کردم و اميد رو.. و از نااميدي به اميد رسيدم.. و سالي که تصميمهاي عجيبي گرفتم..سال 87 براي من سال غريبي بود..

سالي که من بعد ازمدتها دوباره طعم شکست رو چشيدم..چيزي که تحملش رو نداشتم.. و براي کنار اومدن باهاش کلي تقلا کردم تا ياد بگيرم هميشه همه چيز اونجوري نيست که بايد باشه.. جوري که تو دلت ميخواد.. و تو بايد تحمل اين رو داشته باشي که اگر مجبور شدي با شرايطي که ايده‌آلت نيست و يا شرايطي که دوست نداري کنار بياي تا بتوني همه چيز رو تغيير بدي... نبايد خيلي کم بياري..نبايد خودت رو ببازي.. اينجوري تصميمهاي عجولانه ميگيري..تصميمهايي که بعدها ميتونه حتي خودت رو هم غافلگير کنه..اينجوري بدجوري خودت رو فراموش ميکني.. خودت رو جايي وسط اين اتفاقات جا ميذاري.. جوري که براي پيدا کردن خودت به ديگران محتاج ميشي.. به تلنگر ديگران براي به ياد آوردن خودت..

سالي که براي اولين بار وسوسه‌ي جدا زندگي کردن عجيب بهم رو اورد..با وجود اينکه تک‌تک افراد خانواده‌ام رو عاشقانه دوست داشتم و دارم حس کردم دلم ميخواد تنها زندگي کنم... عجيب احساس تنهايي کردم.. احساس اينکه کسي حرفهام رو نميفهمه و کسي نيست که تنهايي‌ام رو باهاش قسمت کنم..و براي همين دلم ميخواست تنها باشم.. و داشتم تصميم عجولانه‌اي ميگرفتم.. شايد از ضعف شايد هم از ترس..نميدونم..فقط ميدونم که عزيزانم تنهام نگذاشتن من نميديدمشون و اين به تنهايي من دامن ميزد..

سالی که فهميدم خدا هنوز دوستم داره.. شايد چون دوستش دارم و شايد چون به اون اميدوارم.. سالي که من به معجزه معتقد شدم و به اينکه توانايي خداي هرکس درست به اندازه‌ي ايماني که بهش داره.. سالي که من تجربه کردم براي کسي که تمام اميدش به وجودي که ميپرسته کسي که حتي در غيرممکن از خداش مأيوس نميشه و به معجزه‌اش اعتماد داره، معجزه ميتونه اتفاق بيافته.. براي کسي که معناي ناتواني انسان و توانايي وجودي مافوق انسان رو باور کنه همه جور معجزه‌اي اتفاق مي افته..

و سالي که تو وارد زندگي من شدي..خيلي آروم و بدون اينکه من متوجه بشم.. و پيامبري شدي براي بازگشتنم از کفر به ايمان..با معجزاتي که منحصر به تو بود..تا به تو مؤمن بشم و به خودم.. تا خودم را با تو بشناسم و پيدا کنم..براي همه‌ي آنچه هيچکس جز تو نميتوانست به من هديه کند بينهايت ممنونم!   

/ 4 نظر / 9 بازدید
آنسوی مه در مالزی

این وبلاگ برای 18 سال به بالا بسیار مفیده است که آینده ای زیبا برای خود بسازد. آدرس ما را جائی داشته باشید.

احمد

به بهههه! به بههههههههه! بزن به افتخارش...! محکم بزن... بازگشت پیروزمندانه ی شما به دنیای مجازی رو تبریک می گیم!

لاله

واقعا خوشحالم که می بینم بالاخره برگشتی! سالی که ورق زدی بنظرم با همه پستی و بلندی هاش سال بدی نبوده...فکر کنم در مورد وسوسه ای که گفتی نیاز به توضیح احساست درباره خانواده نبوده چون احتمالا تعداد کسانی که در دوره هایی از زندگیشون چنین احساسی رو تجربه میکنند کم نیست غزال جان.ولی تو اولین پست سال جدید آرزو میکنم سال بعد همین موقع وقتی سال 88 رو مرور میکنی تعداد صفحات شیرین . شاد و رنگی زیادی ببینم. تو لایقش هستی.

فروغ

سلام شازده كوچولو! حالت خوبه؟ خيلي وقت بود سر نزده بودم. اما امروز ذوق زده ام شدم! اولا من خيلي از چيزايي كه نوشتي رو خوب درك مي كنم.چون خيلياش براي منم اتفاق افتاد و دورادور هم در جريان سال 87 تو بودم و حتما مي دوني خوندن چيزي كه درك مي شه خيلي لذت داره. ثانيا، براي بار دوم يا سوم مجبوري اسم و آدرس وبلاگ منو عوض كني ([خجالت]) اين بار همون اولين آدرس (weepingwillow.blogfa.com) كه به طرز عجيبي ازم دزديدنش و بعد هم رهاش كردن و رفتن و من دوباره پيداش كردم. ثالثا ... اين يكيو خصوصي مي فرستم ديگه[چشمک]