ی حس جالبی دارم..اضطرابی که ته تهش آرامشه و ناامیدی که به امید ختم میشه! گرچه به خودم زیاد امیدوار نیستم ولی به تو خیلی امیدوارم!!همیشه تو لحظه‌های حساس به دادم رسیدی و تنهام نذاشتی،همیشه وقتی انتظارشو نداشتم وقتی که شاید ازهمه بریدم خودتو نشون دادی، همیشه وقتی توانم تحلیل رفت بهم گفتی که توانام و بهم توان دادی، وقتی که فکر کردم به آخر خط رسیدم بهم نشون دادی که تازه اول خطم!همیشه وقتی از همه جا شاکی بودم سرت داد کشیدم و تو صبورانه گوش کردی، وقتی گریه کردم تو ارومم کردی!میبینی!؟خودت لوسم کردی! به خاطر همینه که الان مطمئنم مثل همیشه اینجایی و تنهام نمی ذاری،مطمئنم که همه چی خوب پیش میره! مطمئنم که تو غیر از نتیجه ی اعمالم که گاهی خوب نیستند درونم رو هم می بینی! مطمئنم که لازم نیست خودم رو برای تو اثبات کنم! مطمئنم که بخاطر نتایج نه چندان خوبم تلاشم رو برای خوب بودن نادیده نمی گیری!و این حس خوبیه!فرصت تموم شد!از این به بعدش زیاد دست من نیست!سهم من تموم شد، از این به بعد با توئه!من زحمتامو کشیدم و همین بسه! کی میدونه؟!شاید حتی وقتی که فکر میکنم شکست خوردم واقعاً پیروز شده باشم..تا حالا که این اتفاق زیاد افتاده! مگه نه؟!  دیگه مهم نیست که نتیجه چی باشه! قول نمیدم که اگه اونی نباشه که میخوام غر نزنم، ولی قول میدم که بپذیرم!بپذیرم که نقشه‌ای که تو برام کشیدی از مال خودم بهتره!

/ 3 نظر / 2 بازدید
لیلا

[دست] هورررررراااااااااااااا[ماچ][ماچ]

سارا

[ماچ][قلب]غزال جون باهوش عاقل ناز من

غزال

به هر حال داشتن دوست چیز خوبیه حتی اگه آدم نزدیک به مرگ باشه!! مخصوصاَ دوستای خوب!!مرسی از همه!!