پاییز

«باغ بی برگی

خنده‌اش خونی‌ست اشک‌آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصلها، پاییز»

من همیشه پاییز و دوست داشتم نه چون متولد پاییزم فقط بخاطر اینکه زیبا و دوست داشتنیه.. و اعتدالی داره که من ازش لذت میبرم. هوای نه چندان گرم و نه چندان سرد، بارون و آفتابی هماهنگ و دوست داشتنی ترین نکته‌اش برای من؛ برگهای درختها! رنگهای بینظیر برگها و بهتر از اون صدای خش خش شون زیر پاهام! تو پاییز حریص به صدا درآوردن این برگام..! و عاشق تماشای رنگهاشون و حتی شکلهاشون..!

دیروز بعد از مدتها با صدای بارون بیدار شدم و با دیدن هوای ابری بوی پاییز و  شنیدم.. حتی برای من که همیشه تو هوای ابری دلم میگرفت دیدن ابر تو آسمون تهران دل‌انگیز بود و نوید اومدن پاییز و میداد.. و برای من ی نکته‌ی ظریف دیگه هم پشتش بود.. عادت به چیزهایی که دوست داری تو رو از اونها زده میکنه..با وجود اینکه هوای آفتابی رو دوست دارم چقدر دلم برای هوای ابری تنگ شده بود..وقتی  تو کوچه‌ها قدم میزدم حس کردم که امسال انقدر همه‌چیز ناگهانی اتفاق افتاده که متوجه هیچی نشدم.. نه خبری از حال و هوای اول مهر بود و نه خبری از بوی پادشاه فصلها.. انقدر صدای خش خش برگها رو نشنیدم که فراموش کردم بیست و چندروزی از پاییز گذشته..دلم بدجوری گرفت.. دلم گرفت از اینکه انقدر دچار روزمرگیهام شدم که حتی از حضور پاییز باخبر نشدم.. برای همین با خودم عهد کردم که نذارم روزمرگیهام اتفاقات دوست داشتنی زندگیمو ازم بگیره و اجازه ندم که چشممو روی زیبایی‌هایی که جریان داره ببنده..امیدوارم که بتونم چون من به این زیبایی‌ها و دوست‌داشتنی‌ها زنده‌ام.. و در اولین اقدام به خودم قول دادم تا فردا کلی فریاد برگ بشنوم!

 پ ن:  قسمت اول بخش پایانی شعر باغ منِ اثر مهدی اخوان ثالث.

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دال

اگه کلی از عمرتون رو یه جایی میگذروندین که همیشه آسمونش ابری بود - اونقدری که در و دیوارش همش در حال کپک زدن بود - اینقدر نیمه ی پر لیوان رو جدی نمی گرفتین .. اونوقت پاییز میشد یه فصل برای عبور از آسمون نسبتاً ابری به آسمون کاملاً ابری .. در ضمن .. شاهزاده خانم کوچولو .. ممنونم که بدجنسی هامو بخشیدی - واقعا بخشیدی ؟؟

غزال

آره طبیعیه که اگه جایی بودم که همیشه ابری بود از دیدن ابر انقدر ذوق نمیکردم!اونم برای من که تو هوای ابری دلم میگیره! آره واقعاَ بخشیدم! تازه بیشتر شیطنت بود تا بدجنسی!

مونا

سلام من برخی اوقات نوشته های شما را می خوانم. چند بار خواستم بهتون برای قلم زیبایی که دارید تبریک بگم. خدا رو شکر امروز این فرصت پیش اومد.[لبخند] با وجودی که جز موارد تحصصی مربوط به رشته و کارم چند وقتی است که متن متفرقه ای رو کامل نخوندم ولی نوع نگارش شما خواننده را جذب می کند که متن را تا انتها دنبال کند. واقعا تبریک می گم. موفق باشید[لبخند]

احمد

دیدی گفتم عکس بذاری، بهتر می فهمیم! [تایید]

روشنک

ولی ما رو از دیدن رنگهای بی نظیر برگها محروم کردی ها!! فکر کنم به خاطر همین گیر دادن های همچون منی اولش عکس نگذاشتی! [شوخی]

روشنک

ای بابا! باز من این چشمک خشن رو استفاده کردم. چرا اینا عین همه iconهاشون؟ ببخشید به هر حال، امیدوارم این وسط روحیه کسی خراب نشه با این چشمک خشن...

غزال

واقعاَ ممنون مونا جان! آره احمد! منم به حرفت گوش کردم! ما نژادی هستیم که همیشه به حرف اجنبی ها راحتر گوش میدیم دیگه!![نیشخند] روشنک جان رفتی اونطرف روحیه‌ات مثل آمریکایی ها خشن شده ها!! محرومت کردم که بری رنگ طبیعیشونو ببینی دیگه!!

بهار

سلام اولا دیگه خیلی خیلی از ÷اییز خوب گفتی و تعریف کردی این اعتدال و زیبایی که گفتی تو بهارم هست .تازه بهار فصلی شروع زیباییهای قشنگ دیگه ایی از نوع خودش هست که آدمو مست و بی هوش میکنه با همه احترامی که برای ÷اییز قایلم اما بهار یه چیز دیگه ست.احتمالا ماه تولدم لو رفت[چشمک]

غزال

منم موافقم که بهار فصل اعتداله بهار خانوم که متولد بهارم هستی!! برای همین من بهار و پاییز رو بیشتر دوست دارم!

بهار

سلام .نظر منم برای مزاح بود.اما حقیقت اینه که منم پاییزو بهارو خیلی دوست دارم من ثانی[چشمک].پاییز خوبی داشته باشی عزیزم.