لجنزار

حقیقتش اینه که انقدر ایمان  دارم  که توی لجن داریم زندگی میکنیم و انقدر به این ضرب‌المثل «خلایق هرچه لایق» فکر میکنم که حوصله‌‌ی اظهارنظر راجع به اتفاقی که تو دانشگاه زنجان افتاده رو ندارم. این که کی مقصره و چه اتفاقی افتاده و اصلاً اینم ی بازیه مثل همه‌ی بازیای کثیف سیاسی یا نه چی رو عوض میکنه؟ این یکیشه که رسوا شده چندتا رسوا نشده‌اش هست خدا میداند. دیگه به شنیدن خبرهای ناراحت کننده عادت کردم مثل عادت کردن به بوی تعفن ی لجنزار. نمیدونم واقعاً چه اتفاقی افتاده چون حقیقتاً دچار بی‌اعتمادی مزمن نسبت به تمام رسانه‌هام ولی وقتی فقط ی لحظه خودمو جای دختره گذاشتم ی حس بدی پیدا کردم.اغلب وقتی میخوام راجع به کسی قضاوت کنم سعی میکنم خودمو جای اون بذارم تا تلاش کنم با شرایط اون، از دیدگاه اون به ماجرا نگاه کنم. فکر میکنی اگه تو جای دختری بودی که  بهت چنین پیشنهادی میشد اونم تو محیط آکادمیک چیکار میکردی؟به کجا و کدوم نهاد پناه میبردی؟چطوری به بقیه میفهموندی؟ چطور بدون متهم شدن ثابت میکردی؟ لعنتی حتی نمیخوام بهش فکر کنم.نمیخوام فکر کنم که تو جامعه‌ی ... ام ممکن نیست که بدون متهم شدن یکی دیگرو رسوا کنی. نمیخوام فکر کنم که چجوری پول نفت سر سفره‌ی مردم اومد، نرخ تورم اومد پایین یا چطور تو سالی که شعارش امنیت اجتماعی برای زنهاست و نیروی انتظامی میتونه بره تو شرکتهای خصوصی و به نوع روابط و پوشش آدمهاش نظارت کنه توی ی دانشگاه چنین گندی بالا میاد و همه ماستمالیش میکنن. بیخودی نیست که گاهی دلم میخواد تمام متعلقاتم رو بذارم و برم. برم ی جای دور .جایی که توش احساس امنیت و آرامش بیشتری بکنم..جایی که سایه‌ی ی ترس همیشه باهام نباشه سایه‌ی ی بیثباتیه مدام. جایی که هر ورز با وحشت این از خواب بلند نشم که چه خواهد شد؟چه خواهند کرد با زندگی ما؟

مگه راهی هم هست؟ یا باید تو لجنزار زندگی کنیم و بهش عادت کنیم، یا باید تغییرش بدیم که دیدیم اونایی که خواستن تغییرش بدن چه بر سرشون اومد و یا اینکه از لجنزار فرار کنیم..وقتی نتونی هیچکدوم از اینکارا رو بکنی جداً عذاب میکشی.

/ 7 نظر / 7 بازدید
کوروش

dardhaii shabie be in narahatiat baes shod ke 5sale pish safar konam ta bebinam aslan zendegi chie o chera ma intorim too iran... barat deli khosh o lai khandoon arezoo mikonam harja ke bashi[لبخند][گل]

leila

ما می ترسیم ، دوباره بین بد و بدتر ، بدتر رو انتخاب کنیم همون کاری که نسل قبل از ما کردند .

روشنک

سلام اینجام اینجوری نیست که این مسائل اصلاً نباشه، ولی برای اینکه محیط کار و درس بیشترین بازدهی رو داشته باشه قانونهای سفت و سخت تری دارن. به نظرم اگر می خوان این جور چیزها پیش نیاد یا کمتر بشه باید شدیدتر برخورد کنن، نه اینکه بگن هنوز چیزی ثابت نشده، و بعدم اونقدر بررسی مدارک و شواهد رو کش بدن که ... . کاش آدمها اینقدر زندگی خودشون و بقیه رو به گند نکشن...

لیلا

ستم مضاعف اینه که زن باشی و ایرانی باشی. هر روز همه ی ما به بهانه های مختلف مورد تعرض قرار میگیریم. دیگه برای ما عادی شده. چند وقت پیش مردی تو خیابون دستشو دراز کرد با من دست بده، بعد چون دست ندادم خواست بزنه تو دهنم! باورت میشه؟ خنده داره این لجنی که هر روز داره بالا تر میاد. امروز هم که یکنفر پیدا شده، شعور و جسارت به خرج داده، آخر انگ هرزه میخوره بهش تا آقایون در کثافت کاری خودشون مطمئن تر از قبل پیش برن و گند بزنن به زندگی ما...

بهار

سلام دوبار غزل جان منم مثل تو وقتی خبرو خوندم به جمله اگر جای دختره بودم و... چطور بدون متهم شدن ثابت میکردی... و اینکه این ماجرا تا چه حد ممکنه رو آینده ی دخترک افکارش زندگیش و ... تاثیر بذاره خیلی فکر کردم عزیزم آخه با بهش فکر نکردن هم کاری پیش نمیره .میره؟ نمیدونم خودمم. بهر حال این حادثه هم یکی از چندین و چند دلیل من برای وبلاگ نویسی شد. و البته چیزی در همین مورد نوشتم. خوشحال میشم نظر بدی خود ثانی

بهار

سلام دوباره غزال جان منم مثل تو وقتی خبرو خوندم به جمله اگر جای دختره بودم و... چطور بدون متهم شدن ثابت میکردی... و اینکه این ماجرا تا چه حد ممکنه رو آینده ی دخترک افکارش زندگیش و ... تاثیر بذاره خیلی فکر کردم عزیزم آخه با بهش فکر نکردن هم کاری پیش نمیره .میره؟ نمیدونم خودمم. بهر حال این حادثه هم یکی از چندین و چند دلیل من برای وبلاگ نویسی شد. و البته چیزی در همین مورد نوشتم. خوشحال میشم نظر بدی خود ثانی

بهار

http://tasiyan7.blogfa.com/ آدرسم نیومد!