مرگ عزیزم

«سلام مرگ عزیزم

دورتر ازهمانجا حرفت را بزن

من هرگز با تو شوخی نداشته‌ام.»

مسلمه که هیچکس با مرگش شوخی نداره ولی ممکنه مرگت باهات شوخی‌اش بگیره و ی دونه‌‌ی برنجو که هیچی حسابش نمیکنی و داری با لذت میجویشو چنان بندازه تو راه تنفسی‌ات که چندلحظه نفست بالا نیاد و یهو حس کنی باید تمام چیزا و کسایی که دوست داری و نداری و تمام کسایی که دوست دارن و ندارن و بذاری و بری و حسابی بترسی.بعد که خوب ترسوندنت بطور معجزه‌آسایی همون دونه‌ی برنجو از تو نایت دربیاره و دوباره نوید نفس کشیدن بهت بده. ی شوخی برای اینکه خودی نشون بده و بهت بگه از خودت به خودت نزدیکتره و هر آن حتی لحظه‌ای که خیلی شاد داری با خانواده‌ات ناهار میخوری و فکر میکنی هیچ مشکلی نداری میتونه بیاد سراغت. به همین سادگی! برای اینکه بگه هی رفیق که این همه به خودت مینازی و فکر میکنی مرکز زمین و زمانی تمام زندگیت به ی دونه‌ی برنج بسته‌ است که راه اشتباه بره!به ی مو! که هر آن ممکنه ازت بگیرن. که بگه این چیزی که بهش میگن زندگی بزرگترین نعمتیه که بهت دادن و تنها زنده بودنت یعنی باید زندگی کنی و فرصتو از دست ندی چون نمیدونی چقدر وقت داری که ازش استفاده کنی.شاید خیلی زودتر از اونی که فکر میکنی بیاد سراغت و فرصت خیلی چیزایی که به آینده موکول کرده بودی ازت بگیره و حسرت خیلی چیزا را به دلت بذاره.

نمیدونم چرا خدا کلید کرده که به من یاد بده که انسان با وجود همه‌ی عظمتش گاهی زیادی حقیر و محتاجه.هیچی از خودش نداره در عین اینکه همه‌ی جهان در اختیارشه. انقدر که فاصله‌ی مرگ و زندگیش ی دونه‌ی برنجو یناخون بی‌ارزش میتونه خونه‌نشینش کنه و حتی نذاره درست راه بره. شایدم  کلید کرده بگه که بیخودی انقدر شاکی‌ام اگه چیزایی مثل سلامتی یا زنده بودنو دارم دلیلی برای غر زدن ندارم. گرچه انقدر خنگ نشدم که این نشونه‌ها رو نبینم یا اسم حادثه روشون بذارم ولی فکر میکنم غیر از من  آدمهای دیگه‌ای هم وجود دارن که نیاز به تذکر دارن و خدا میتونه به اونا کلید کنه چون من واقعاً خسته‌‌ام...گرچه از اینکه هنوز گاهی چیزاییو را بهم تذکر میده احساس خوبی دارم ولی دلم میخواد جای تنبیه ی کم تشویقم کنه...

پ ن : گیومه‌ی اول یکی از هایکوهای سید علی صالحی در کتاب قمری غمخوار در شامگاه خزانی ه. خوشم اومد شاید چون صریح با مرگش حرف میزنه نه با مرگ بطورکلی.

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.......

غزال جان اتفاقا منم خستم. مطلب این پست و چندتا پستهای قبلیتو خوندیم. احساس نزدیکی کردم با نوشته هات. به خصوص جاهایی که در مورد عشق و علاقه و وابستگی و این جور چیزا نوشتی. میدونی؟ من می گم ممنونم که خدا بهم سلامتی . خانواده خوب . شرایط مناسب برای تحصیل . دوستای خوب و ... داده. ادم زیاده خواهی هم نیستم. اما گاهی خدا یه چیزایی رو بهت نمیده یا ازت می گیره که برای تو همه چیز بوده! مصلحت و حکمتشک قبول دارد......ولی...............نمی دونم..........انگار زیادی خستم!

محمد حسن

باید استاد و فرود آمد بر آستان دری که کوبه ندارد چرا که اگر بگاه آمده باشی دربان در انتظار توست و اگر بیگاه به در کوفتن ات پاسخی نمی آید. ... من به هیات ما زاده شدم به هیات پرشکوه انسان تا در بهار گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم ... احمد شاملو. در آستانه فکر کنم فی الحیث المجهول [نیشخند]یه ربطایی با کلیت این شعر زیبای شاملو داشته باشه.

احمد

می گم تو چی کار داری به این هلندی ها؟! همچین خوشگل هم نیستن. من خودم فعلاً رفتم تو خط نژاد ترک!

احمد

تازه می گن رئیس جمهور هلند ... هستش.

سمیرا

سلام! بالاخره این تلفن بنده بعده 60 سال وصل شد!! هی بچه جون! بیشتر مواظب باش! ما همین یه غزال و داریم!! فکر می کنی خدا بهت کلید کرده! یادت نیست قدیما؟؟ اون روز یادته که چه زندگیت به هم پیچیده شده بود بعد تو خیابون اون معلول و دیدی یادته چی اومدی بهم گفتی؟ خدا همیشه واسه همه نشونه می فرسته گاهی بهش توجه می کنیم گاهی نمی کنیم گاهی هم هی می خوایم همه چی رو وصل کنیم به نشونه و امتحان و ... ها؟ نه منظورم از این اخری اصلللللللللللللاَ تو نبودی!!! در پناه خدا. [ماچ][ماچ][قلب]

غزال

باشه سجاد ممنونم!!به هرحال این دیالوگم بخشی از اون مراقبت است! متشکرم محمدحسن! مهم ربطش نیست مهم اینه که ازش لذت بردم و این از همه چیز مهمتره! حالا که گفتی همین ی غزالو داری مواظبم سمیرا! آره یادمه.. و امیدوارم یادمم بمونه!درمورد همیشگی بودن نشونه باهات موافقم اما ادم گاهی بیشتر بهش نیاز داره و شاید تو چنین شرایطی برداشت اشتباهی بکنه! [خنده]احمد! من به ... بودن رییس جمهور هلندی‌ها چیکار دارم آخه؟!تازه خوشگلیشونم مهم نیست! خدایی خوب بازی کردن دیگه! ولی انصافاَ نژاد ترک منو شگفتزده کرده!

غزال

راستی حق با توئه. آدم گاهی چیزی رو از دست میده که براش خیلی مهمه یا براش همه چیزه ولی..گاهی آدم نمیفهمه شاید جایی وقتی فهمیدیم شایدم نه!

احمد

من آخه به فوتبال بازی کردن نژادها چی کار دارم؟! خیلی مثبت شدی ها!

غزال

مثبت بودم احمد تو کشفم نکرده بودی! پس به چیه نژادا کار داری؟!! نکنه زن ترک میخوای بگیری؟!!![نیشخند]

فواد

وقتی غرق غمم دلم به احترام تو هم که شده غم نامه اش را نا تمام میگذارد... ................................................................................................... من وقتی به محفلم می آیم خودم را گم میکنم و خودم را پیدا می کنم! عجیب است اینجا انگار خالی از زندگی ست و پر از زندگی! من مبهوتم که چگونه این همه دلشوره و دلواپسی که اینجا از سرکول هم بالا میروند آرامم می کنند...! تو میدانی راز این واژه های مبهم را؟