ایده‌آل‌گرایی

قبل‌ترها فکر میکردم ایده‌آل‌گرایی ویژگی خوبی است..برایش دلیل خوبی هم داشتم.. به نظر می‌آمد این ایده‌آل‌گرایی آدم را مجبور میکند که همیشه به جلو حرکت کند.. همیشه به دنبال بهتر کردن شرایط باشد و فی‌نفسه یک جور بار معنایی رشد کردن داشت آن هم بصورت مداوم و همیشگی... اما توی این مدت خانه‌نشینی اجباری که فرصتی بی‌نظیر برای مکاشفه درونی‌ام شد،  نظرم فرق کرد.. همه‌اش از جایی شروع شد که تصمیم گرفتم از زمان بیکاری‌ام درست استفاده کنم و شروع کردم به شناختن خودم.. در تمام این مدت تلاش کردم نگاهی عادلانه به درونم بندازم و خوب و بدم رو از هم جدا کنم.. ناهنجاری‌های رفتاری‌ام را که با دقت سوا کردم فهمیدم دست روی هر کدام میگذارم ریشه در ایده‌آل‌گرایی مسخر‌ه‌ام دارند..! اینگونه شد که برای اولین بار در این چند روز اخیر به این نتیجه رسیدم که ایده‌آل‌گرایی انقدرها هم که من فکر میکردم ویژگی خوبی نیست..(البته شاید هم باشد.. شاید اینجور بیمارگونه که من دچارش هستم خوب نیست.. شاید باید کمی کنترلش کرد و گرنه همه‌ی وجودت را طوری فرامیگیرد که دچار یک جور وسواس میشوی.. وقتی که به این فکر میکنم که با این ایده‌آل‌گرایی چه بلایی میتوانم سر نسل بعد از خودم بیاورم بیشتر میترسم... )

مرض من این است که میخواهم همه‌چیز بی‌عیب و نقص باشد.. وقتی می‌گویم همه‌چیز منظورم به معنای واقعی کلمه همه‌چیز است..  از جای گلدان روی میز خانه گرفته که بعد از هربار تمیز کردن ۱۰۰بار اینور و انورش میکنم تا درست در جای ایده‌آل‌اش باشد تا روابطم با دیگران و از همه بدتر خودم.. میخواهم یک انسان بدون عیب و نقص باشم.. آنهم در تمام نقش‌های اجتماعی‌ام و نه فقط از دید خودم که از دید آدمهایی که دوستشان دارم.. و حقیقت این است که تلاشم را هم میکنم اما تلاشی که نمی‌تواند نتیجه‌ای داشته باشد.. اصلاً مشکل این دیدگاه ایده‌آل‌گرایی همین است.. دچارت میکند به یک وسواس برای انرژی بی‌اندازه گذاشتن برای جزییاتی که مطلوبیت چندانی هم ایجاد نمیکنند.. یعنی انرژی که از تو می‌برند به وضوح از مطلوبیتی که برای تو ایجاد میکنند بیشتر است... و برای همین انگار تو همیشه خسته‌ای.. خسته از این همه تلاش برای غیرممکن... برای بهترین بودن و بهترین را ساختن.. از تلاشی که انگار نه پایانی دارد و نه ثمری... ولی ظاهراً همه‌ی این خستگی‌ها هم نمگذارد که از این اعتیاد به تلاش بیهوده برای ساختن ایده‌آل دست برداری...  ایده‌آلی که روی این زمین وجود ندارد.. این چند روز خیلی به این فکر کردم که با کدام عقلانیت آدم برای چیزی انرژی میگذارد که تفاوت چندانی ایجاد نمیکند... به اینکه چطور میشود از دام این عادت رها شد.. و به این نتیجه رسیدم که شاید اولین قدم برای دست برداشتن از این تلاش مذبوحانه این باشد که بدانی چطور این تلاش فرصت لذت بردن از داشته‌هایت را از تو میدزدد.. داشته‌های که آرزوی دیروز تو و شاید آرزوی امروز بسیاری دیگر است..  داشته‌هایی که به تنهایی زیباترین هستند... اما تو به جای لذت بردن از همین داشته‌ها همیشه در هر حالی که باشی لحظه‌هایت را فدای مقایسه‌ی آنچه هست با آنچه باید باشد و حال‌ات را تباه تلاش برای تبدیل آنچه هست به آنچه باید باشد میکنی... و این تنها چیزی نیست که این ایده‌آل‌گرایی از تو میگیرد... این ویژگی شجاعت تجربه‌های نو را با یک جور محافظه‌کاری در تو جایگزین میکند..  و تو جایی به خودت میایی و میبینی از هر تجربه‌ای که مطمئن نباشی که میتوانی در آن بهترین باشی فرار میکنی.. و از هر چیز تازه‌ای که میتواند با آن ایده‌آل مسخره‌ای که معلوم نیست از کجا آمده فاصله داشته باشد.. برای همین همیشه تلاش میکنی که برای هر چیزی از قبل آماده باشی... تا مبادا زبانم لال اتفاقی غیرمنتظره جلوی تحقق ایده‌آل را بگیرد... و این تلاش مدام برای بهتر کردن همه چیز و برای آماده بودن انقدر حساس‌ات میکند که اگر کسی جرأت کند  و بگوید خدایی نکرده تلاشت در زمینه‌ای اندکی جواب نداده می‌شکنی و فرو میریزی ... نه تنها در درونت (برای آنکه فکر میکنی هر قدر تلاش میکنی باز هم کافی نیست...) که بر سر بیچاره‌ای که تنها جرمش این است که به تو یادآور شده جایی را اشتباه کرده‌ای.... و همه‌ی اینها خلاصه میشود در یک چیز.. یک نارضایتی مدام... چرا که هیچ‌چیز تو را راضی نمیکند مگر آنکه در آن ایده‌آل‌ها بگنجد که خوب تقربیاً هیچوقت نمیگنجد...

مشکل اینجاست که هرقدر هم بدانی که چقدر این ایده‌آل‌گرایی برایت گران تمام می‌شود به این سادگی نمی‌توانی از شرش خلاص شوی... خیلی به این فکر کردم که این ایده‌آل‌ها از کجا می‌آیند که انقدر درگیرشان شده‌ام و فقط یک جواب برایش پیدا کردم... از رسانه‌ها و کتابها گرفته تا آدمهای اطرافم و مهمتر از همه خودم، همه در ساختن این ایده‌آل‌های ذهنی نقشی بازی کرده‌اند... انقدر برایت تصویر از بدن ایده‌آل، روابط ایده‌آل، زن ایده‌آل، همسر ایده‌آل، دختر ایده‌آل، زندگی ایده‌آل و  هزار ایده‌آل لعنتی دیگر میسازند و برای خودت  می‌سازی که نه تنها واقعیت زندگی را گم میکنی.... که هیچ وقت فرصت نمیکنی که خودت و زندگی‌ات را از لابه‌لای این موجودات بی‌عیب و نقص پیدا کنی و همانطور که هستند دوستشان داشته باشی....

/ 0 نظر / 7 بازدید