خواب

ی صبح گرم تعطیل تابستونی..چشمهامو باز میکنم، دستهای مهربونت دورم حلقه شده و نفسهات رو روی پوست تنم احساس میکنم...با چشمهای خواب‌آلوده‌ام نگاهی به تو می‌اندازم... به تو که آروم کنارم خوابیدی..طعم شیرین بودنت رو با همه‌ی وجودم مزه میکنم، لبخند میزنم و به این فکر میکنم که چقدر دوستت دارم و چقدر کنارت خوشبختم..خورشید وسط اتاق افتاده و من دلم میخواد تا آخر دنیا توی آغوش گرمت بخوابم..میبوسمت و دوباره چشمهام رو میبندم....

ی صبح گرم تعطیل تابستونی..چشمهامو باز میکنم، دستهای مهربونت دورم حلقه نیست و نفسهات رو روی پوست تنم حس نمیکنم...با چشمهای خواب‌آلوده‌ام نگاهی به جای خالی تو می‌اندازم...طعم تلخ نبودنت رو با همه‌ی وجودم مزه میکنم، زهرخندی میزنم و به این فکر میکنم که چقدر دوستت دارم و چقدر نبودنت سخته..خورشید وسط اتاق افتاده و من دلم میخواد تا آخر نبودنت بخوابم..بغضی میکنم و دوباره چشمهام رو میبندم....

---------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن 1: خوابیدن تا دیروقت توی ی روز گرم تابستونی لذت فراوونی داره، ولی من امسال به یاد ندارم که این لذت رو تجربه کرده باشم...

پ ن 2: خسته‌ام...بینهایت خسته‌ام.... فعلاً فقط دلم میخواد قبل از اینکه من تموم بشم این روزها تموم بشن...

پ ن 3: امروز روز شهادت علی (ع)...و من به این فکر میکنم که کاش علی زنده بود تا عدالت معنی داشت..و به این فکر میکنم که اگر زنده بود چه تعداد ازاین پیرونماهای مدعی عدالتش،عدالتش را تاب نمی‌آوردند و ابن‌ملجم میشدند به شکافتن فرقش؟!و به این که اگر زنده بود از دست این کوفیان باید درددل به چاه ویل میبرد..   

/ 2 نظر / 3 بازدید
سروش

زیباست و ساده ادم یاد سکانس های کوتاه ولی بیاد ماندنی بعضی فیلم ها می افته صحنه آرایت خیلی قشنگیه و دقیقا تناقض دنیای مادی رو تصویر می کنه راستی از بابت خوندن پستام ممنون ولی فکر می کنم دنیا به همون سیاهی که من نگاه میکنم البته چیزهای قشنگیم توش داره اما اگه بعضی ادما بزارن

پادیاب

کاش پیله ی خواب میتونست مرهمی باشه واسه پاک شدن ذهن ولی تصویر حقیقت تا ابد روی حافظه خط میکشه برسم کسوت از شما میخواهم در مورد وبنوشت من نظری بدهید